گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

نگین سبز

من همون جزیره بودم خاکی صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابر و باد و دریا گفتن حسه عاشقی همینه آومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تا قایقی آومد از من و دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا من و دل اما نشستیم چشم براهت لب دریا دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های ...
1 شهريور 1392

يه سلام پر از دلتنگي هايم براي دوستام

يه مدتي شده كه به خدمت دوستاي گلم نتونستم برسم . سلام خوبين انشاالله ؟؟؟؟؟ خدا را شكر.... انشاالله هميشه سالم و تندرست باشين . من هم بعد چند روز كسالت ، دوباره پر انرژي اومدم . عكسا يادم رفته ، پست بعدي پروپيمون ميام. از همه دوستاي گلم ، ممنونم . احوالپرسي شما ، به من خيلي انرژي ميداد ( برا همين اينقدر زود خوب شدم) علي هم خوبه . يه عالمه شيرين كاري كرده كه همه را ميزارم . تقديم به همه دوستاي گلم كه همتون گليد . ...
1 شهريور 1392

تا باشه عروسی باشه

امشب جشن عروسی همکارم بود . همه همکارا دعوت بودیم . خیلی خوش گذشت جاتون خالی . عفیفه جان انشاالله خوشبخت باشی .   این دخمل خانوم ، دختر همکارمه . چون اجازه نگرفتم برا همین صورت ماهشو محو کردم. ...
1 شهريور 1392

بدون شرح

علی علاقه زیادی به چیزای کوچولو دوست داره . برا همین براش گوجه فرنگی کوچولو خریدم . بابایی هم از باغ محمودآبادمون براش هندونه آوردند .   ...
31 مرداد 1392

جايزه علي

بعد اين كه علي همه كارت هايي كه برايش درست كردم را خوند و ياد گرفت برايش بن بن بن گرفتم . خانم دايي هم كه رفته بودند تهران براي علي جايزه يه سري ماژيك جادويي و يه طوطي سخن گو با يه عالمه خوردني خوشمزه گرفتند . ممنون .     تازگيا تلوزيون بالابالا خيلي تبليغ مي كنه . علي هم خيلي دوست داشت و من هم سري كامل بن بن بن را برايش گرفتم و خيلي استقبال كرد و با خاله فامه و خانوم داييش تمرين مي كنه . به خاله فاطمه ميگه خانوم معلم . ...
31 مرداد 1392

ميكرو

ما كه بجه بوديم تابستونا كارمون شده بود بازي با ميكرو ، سگا ، سوني و .... بازياي قارچ خور و هواپيما و بمب و تفنگ و ... يادش بخير . اين روزا كه ما خونه مامان هستيم ، بابا مرتضي بعد از تفحص از انباري خونه مامان تونست يه وسيله بازي براي علي پيدا كنه . ميدونيد چي بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ميكرو اول همه فكر ميكردند خرابه . اما از اونجا كه بابا يه مهندس تمام عياره ، بازش كرد و درستش كرد . بعد اون هم همگي نشستيم بازي . ميدونيد چه جوري ؟ يه دسته بازي دست علي و با اون دسته ديگه خودمون بازي ميكرديم . طفلي علي فكر ميكرد اين خودشه كه بازي ميكنه . ...
31 مرداد 1392

علي و بازي

سه شنبه 22 مرداد 92 علي جانو امشب برديم پارك توحيد . خاله فاطمه و خانوم دايي ميترا هم با ما اومدند . بعد از پارك توحيد رفتيم پارك صياد . از اونجا هم براي ياداوري عروسي دايي رفتيم هتل كوهستان . اون شب خيلي خوش گذشت . به علي جون بيشتر .   ...
31 مرداد 1392

عيد فطر 92

اين روزا برق خونمون قطع شده براي همين ديگه نمي تونيم خونمون باشيم و هر شبي خونه يكي از آشنايان هستيم ( خودش صفايي داره ) عيد فطر صبحش بعد خوردن صبحانه خونه مامان ، رفتيم محمودآباد اونجا هم اول عيد ديدني رفتيم خونه مادربزرگ عزيزم بعدش خونه عموي مهربانم بعد هم عموجان ما رو دعوت باغشون كردند . بازي علي اقا با كفشدوزك   بعد ازظهر ساعت 3 باران گرفت ، چقدر هوا دلپذير شد شكار لحظه ها . رنگين كمان ببينين   ...
20 مرداد 1392